..:: ◄ گالری مطالب سایت ►::..

 آهنگهای فوق العاده زیبا و غمگین

 شعر و ترانه عاشقانه و غمگین

 متن  عاشقانه و غمگین

قطعات عاشقانه

اس ام اس عاشقانه

داستان عاشقانه

عکس عاشقانه

 


  موزیک آنلاین

 عشق اول

              


  منوی اصلی
لینکهای سریع
بخش خبری
بخش کاربری
دیگر بخشها
امکانات سایت

  وضعیت آنلاین
در حال حاضر 15 مهمان و 2 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

  پشتیبانی سایت
هادی مدیر و نویسنده سایت


 
آرش مدیر و نویسنده سایت



 

  پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

  آرشیو آلبوم ها

کامران مولایی (دست نیاز)

امیر کهکشان (نگو خدا نگهدار)


   داستان فوق العاده در مورد عشق

http://i35.tinypic.com/9kw45y.jpg

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

بقیه در ادامه مطلب ...

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

کلمات کليدي : داستان عاشقانه

ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 6 آبان ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 داستان کوتاه ترس ، نابودگر عشق  [يكشنبه، 14 شهريور ماه ، 1389]
 داستان درد عاشقی  [سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389]
 داستان پیرمرد  [يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388]
 فقیر و ثروتمند  [شنبه، 16 آبان ماه ، 1388]
 داستان عاشقانه پسرک  [سه شنبه، 12 آبان ماه ، 1388]
 داستان عاشقانه زيباترين قلب  [دوشنبه، 23 شهريور ماه ، 1388]
 ساعت ویژه  [جمعه، 20 شهريور ماه ، 1388]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : vuv81toj
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
  ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

  امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


  اشتراک گذاري مطلب


  انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


 
موضوعات مرتبط

داستان عاشقانه

Theme Dseigned By : WebSkin.ir


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir